بدون عنوان
بنام خالق زیبایی ها
درست یکماه پیش روز هفتم دی ماه هشتاد و نه و در بیمارستان مادران تهران و توسط خانم دکتر امانی خداوند بزرگترین موهبت خود را بر ما ارزانی داشت و زینب کوچولو قدم قشنگش رو به این دنیا گذاشت.![]()
![]()
عجب روز قشنگی بود با اینکه انتظار تولد زینب جان از حدود ساعت ۲ نیمه شب آغاز شد و مامان جون و بابای زینب از اضطراب در حال بیهوشی بودند و مامان زینب در حال تحمل درد فراوان زایمان.
این انتظار شیرین بالاخره ساعت حدود ۱۵/۱۳ به پایان رسید و یه خانم با نمک و کوچولو با وزن۸۵۰/۲ و قد ۴۹ سانتی متر بدنیا اومد![]()

الان که این مطالب رو می نویسم شاید با حالی شبیه بیهوشی باشه چون زینب عزیز دیشب تا صبح قصد بیدارباش داشت و اجازه خوابیدن به مامان و باباش نداده البته که وقتی به چشمای ناز و نمکیش نگاه میکنه تمام خستگی ها و بی خوابیها کنار میره . باید این نکته رو یادآور بشم که زینب این دومین شب بی تابیش بود و بقیه شبها مثل گل می خوابه![]()
اين اولين عكس زينب توي اولين ديدار
اين عكس هم توي بيمارستان مادران تو تخت نوزادران پيش مامان
اين هم توي بيمارستان كنار مامان جونش


بدون عنوان
